کشکولانس
  
 
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 29 آبان ماه سال 1384
چک نویس

 

پشت یه دیواره بلند یک سری شمع روشن بود که برای مردم اونجا

انگیزه ای برای زیستن بود.............

شمع ها عمر نوح داشتن و مردم عمر شمع  !

یه سری دنیا با یه سری حرف تو هم پیچ خورده بودن و ما هنوز بین

دو راهی آره یا نه سراغ یکی می گشتیم که بهش ساعت رو یاد آوری کنیم

و خیلی ساده به همه چیز  باخته بودیم...............

درست مثل مستای قمار باز که یادشون نمی آد حتی چی رو باختن!


 
چهارشنبه 25 آبان ماه سال 1384

 

ناگهان از سوراخ هواخور رف چشمم به بیرون افتاد-دیدم در صحرای پشت اطاقم پیرمردی قوز کرده زیر درخت سروی نشسته بود و یک دختر جوان نه-یک فرشته ی آسمانی جلوی او ایستاده خم شده بود و با دست راست گل نیلوفر کبودی به او تعارف می کرد در حالی که پیر مرد ناخن انگشت سبابه ی دست چپش را می جوید

دختر درست در مقابل من واقع شده بود ولی به نظر می آمد که هیچ متوجه اطراف خودش نمی شد.

نگاه می کرد بی آنکه نگاه کرده باشد لبخنده مدهوشانه و بی اراده ای کنار لبش خشک شده بود مثل اینکه به فکر شخصه غایبی بوده باشد از آنجا بود که چشمهای مهیب افسونگر چشمهایی که مثل این بود که به انسان

سرزنش تلخی می زند چشم های مضطرب متعجب تهدید کننده و وعده دهنده

او را دیدم و پرتو زندگی من روی این گوی های براق پر معنی ممزوج و در در ته آن جذب شد این ایینه ی

جذاب همه ی هستی مرا تا آنجاییکه فکر بشر عاجز است به خودش می کشید

چشم های مورب ترکمنی که یک فروغ ماوراء طبیعی و مست کننده داشت در عین حال می ترسانید وجذب میکرد مثل ایینکه با چشم هایش مناظر ترسناک و ماوراء طبیعی دیده بود که هر کسی نمی توانست ببیند ..............

 

 

 

 

بوف کور


 
چهارشنبه 25 آبان ماه سال 1384
قدیس

 

-به قدری انتظار کشیدم که فکر می کنم دیگر چیزی به پایان نمانده...

اکنون تردیدی نداشتم که قدیس خود اوست و هیچ توجهی نداشتم  که پیکر پاک فرزندش را نیز به همراه دارد.

او کسی بود که بیست و دو سال برای رسیدن به حق مشروعش بی وقفه مبارزه کرده بود

 

 

 

 

 

گابریل گارسیا ماکز/قدیس


 
چهارشنبه 25 آبان ماه سال 1384
آزادی

وقتی روی یک لبه ی  تیز و باریک واستادی و به پایین نگاه میکنی ..

همیشه باید حواست باشه تا خوابت نبره!

زیاد سخت نیست فقط کافیه فکرت رو به یه چیزی متمرکز کنی

اونوقته که می تونی با تمام وجود فریاد بزنی که

من جام خوبه........!


 
سه شنبه 24 آبان ماه سال 1384
خنده !

 

هیچ وقت نفهمیدم که چطور این جوری می خنده

ولی فکر می کنم دلیلش گریه کردنای زیادشه!

فقط کسایی که زیاد گریه می کنن

می تونن قدر قشنگی های زندگی رو بدونن و خوب بخندن

گریه کردن آسونه و خندیدن سخت........!

 

 

اورینا فالاچی(نامه به کودکی که هرگز زاده نشد)

 


 
پنجشنبه 19 آبان ماه سال 1384
اسم

به نظر من اسم هر آدما نشون دهنده ی نیمی از شخصیت اوناست

آدم های بزرگ با اسم های بزرگ آدم های کوچک با اسم های کوچک...

 

-وقتی میونه سیاهی و تاریکی یکی رو می شه انتخاب کرد چرا انتخاب من سیاهی نباشه وقتی از تاریکی میترسم-


 
دوشنبه 16 آبان ماه سال 1384
ایستادن بیرون از پناهگاه تو

بیرون پناهگاهت می مانم و درون را نگاه می کنم

در حالی که در اطرافم در هر سمت بمب می ریزند

در درون پناهگاهت خیلی گرم و امن وخوشحال به نظر میرسی

هیچ وقت بهت گفته بودم که برام اهمیت دارن؟

آیا تا بحال گفته بودم که فوق العاده ای؟

و این جدایی چقدر من رو اذیت می کنه

عزیزم من بیرون پناهگاهت ایستادم

اما امیدوارم درون قلبت باشم

 

 

 

 

عاشقانه ی شل سیلور استاین

    ترجمه :kashkolans


 
دوشنبه 16 آبان ماه سال 1384
و نه هیچ

نه زورقی و نه سیلی نه سایه ئ ابری

تهی ست آینه مرداب انزوای مرا

خوش آنکه سر رسدم روز و سردمهر سپهر

شبی دو گرم به شیون کند سرای مرا

 

 

 

مهدی اخوان ثالث


 
یکشنبه 15 آبان ماه سال 1384
شاید ستاره شاید ماه
گاهی اوقات که ستاره ها تو آسمون زیاد می شن آسمون سنگین می شه
ومی آد پایین
اونوقت آدما می خندن چون فکر می کنن
آسمون بهشون نزدیک شده بعضی ها فکر می کنن آسمون دلش براشون تنگ شده
!بعضی ها هم فکر می کنن آسمون مهربون شده بغلشون کرده
!.......... ولی

 
یکشنبه 15 آبان ماه سال 1384
یه سردرد کوچولو

تو یه جوری رخنه کردی تو وجود سردم 

حالا دیگه من گرم

                       گرم

                             گرمم..............!                   
              


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 21248


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها