X
تبلیغات
رایتل
کشکولانس
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1384
رکاب

نمی دونم چطوری تمام حجم سرشو تو دستاش جا میداد که هیچی دیده نمی شد!

همیشه این کار و می کرد وقتی ناراحت بود وقتی نگران بود پشت یه میز شطرنج صامت نشسته بود

و به خونه های دو رنگ جدول نگاه می کرد ..خونه ی سفید ..خونه ی سیاه ..خونه ی سفید ..خونه ی سیاه

و بعد آروم زمزمه کرد :مربع سیاه..مربع سفید..مربع سیاه.. مربع سفید...

وقتی سرشو تو دستش می گرفت درست مثل این بود که دستاشو تو سرش می گیره!

صفحه ی بعد   ٫  بوی دود بود و صدای کلاغ٫ جلوی الا کلنگ های خالی گربه ها صوت می زدند

یکی بالانس میزد و دیگری راه رفتن روی سر رو تمرین می کرد ......بوی عرق

نگاه دوم ٫ خیانت بود٫دونده ای بی پا٫نویسنده ای بی دست.

سراسیمه می کشیدم ناله های خرسها را که کابوس می دیدند و نمی توانستند بیدار شوند

و بعد ناله میزنند و می ترسیدند و گریزی نبود....

دیوار های پارک پیدا بود از هر سو و باز هم توهم گم شدن با من بود علامتی روی دیوار گذاشتم

عکس یک شغال ماده٫ولی٫ بعد یادم نمی آمد کدام دیوار بود ..

جلو٫عقب٫چپ٫راست٫مربع٫مستعطیل...من دایره بودم  


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 101661


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها