X
تبلیغات
رایتل
کشکولانس
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 21 دی‌ماه سال 1384
صدای سنگ

مُرد که دیگه همه چیز رو فراموش کند در  گرداب و سیاهی غو طه ور شده بود و راهی برای خروج نداشت .

گرداب          سراب         آب            آب           آب

که هی.. چرا از خواب بیدار نمی شوی.....

و صدایی گفت:من صدای ساعت می دهم٫من تنفس ماهی ها در خشکی هستم٫

 من طعم خوک می دهم٫من هفتم ٫ من هشتم ٫من گنگم٫من اینجام و من نیستم ......

صدای جیرینگ جیرینگ زنجیر میآمد....... شخصی که صدای زنجیر می داد

 بوی قبر٫طعم جسد و خون گاو.

دستم را روی سرم کشیدم درد می کرد دستم از خون نوچ شده بود چسبناک شده بود

و چسبید به سیاهی به پلیدی وپوچی که هی ازش دم می زدم و آی

من حتمی بهتر بودم که انجام ...اینطوری

صفرو ده که با هم فرقی نمی کنند جفتشان گیاهند ..می رویند ریشه می کنند صد می شوند

می جوشند می خروشند هزار می شوند.

پنجره ها که باز می شوند نفسم را حبس می کنم که نکشم چیزی که نمی خواهم بکشم

سیگار ٫ تریاک٫تریاک شفا بخش که بوی باد می دهد و صدای قرمزی دشت.

سرم درد می کردو نوچ بود از اضطراب... انگار قلبم از وسط نصف شده بود و در دستانداز به هم می خورد و

صدا می داد                       تاپ تاپ    تاپ تاپ

و  مُرد که همه چیز را فراموش کند با انکه کرده بود

بعد تسلیت برای تمام چیز هایی که از دست نداده بود


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 101614


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها