X
تبلیغات
رایتل
کشکولانس
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 18 اسفند‌ماه سال 1384
شام

صدای اساطیر می دهی غریبه...

       با بوی هشیش

فردا همان سگی است که روح می خورد در سر٫سُر می خورد از سر ..

شام که می خورم سنگین روی مغز راه می روم روی پشتبانی خالی از ترس برای تاریک بودن هوا

صدای رحم از خود بکارت -تراژدی روح-

صدا از تمام حس زنانگی تا سوسکهای هرزه بالا می زد.

سکوت کن

من امشب بیدار می مانم-

برای تنبیه صدای خوابم.

 

    شنیدی؟

صدای اساطیر می آید غریبه...

    با بوی هشیش


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 101614


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها