X
تبلیغات
رایتل
کشکولانس
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 2 تیر‌ماه سال 1385
رقص سپید

روبروی آیینه ای تمام  زرد پشت رود خانه ی نگاهت غلت می خوردم.

آیینه قهر از تمام شکایت هایت پیش من لام تا کام چیزی نمی گفت.

من با دیوار درست حس جناسی تام از نبودنت. تکرار دوار خط خمیده ی بسته دور انگشتانم.

چیزی دور از خودم . جدا از جسمم چسبیده به وجودم…

دایره ای دوار …مرکز اتکا ی من.

تلالو نوری که تاریکی می بلعد

ثانیه می خواهد از وجودت وجودی که حالا وجودم است.

دایره ای دوار …حس تعلق …

تعلیق صدایت /

بو می کشم … می بلعمت!

شنا بلد نبودم ؟ یا شنا گر خوبی نبودم ؟

که تمام وجودم تسلیمت بود !

دایره روی انگشتانم چقدر به دستبد شبیه بود!

هر دو بوی فلز می دهند …بوی  تعلق.

به جرم وجودت به  من دستبند زدی؟

آزادی؟اتکا؟تعلق؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 101661


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها