X
تبلیغات
رایتل
کشکولانس
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 1 آبان‌ماه سال 1385
ساعت شمار

 رفتم تماشای آتش بازی باران آمد باروت ها نم برداشت*

 


من امروز برای آوازی سر دادن هاست که بیدار روبروی آیینه تمام قد علم کردم!

و دنبال رویاهای کودکی که بعد از این همه سال خواب - رفته اند- می گردم

و روی تخت تنها جای گرمی باقی مانده که بوی نا گرفته است!

- تغییر یکنواختی هم تغییر است

- به چه شرطی؟

دریا خاکستری بود از این همه سیگاری که می کشند رویش ...د.ود

هه ...دود هم از دیوار بالا می رفت و حتی از من هم سبکتر بود.

دیوار زندگانی انسان دری نداشت که چاله باران شد!

     (قدیسه های باکره ی بند زده)  

خواب جواب سوالم بود.

رنگ خاطره بود.... سیاه نه! قرمز نه! سفید نه! اما نارنجی

رنگ موهای جدیدم!

 

  پوست پوست از انداختن!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 101614


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها