X
تبلیغات
رایتل
کشکولانس
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385
پ.و . (ییدن)

 

 

ترس از بازی خوردن؟

من حتی بازی هم خواهم خورد٫ حتی می شکنم ٫فقط به شرط هم بازی شدن با تو..

تو؟!!

از لب پریدن های لیوان تا سکوت که مغز استخوانم را می سایید

چیزی بگو... می دانم نیستی عاشق ... برایم بازی کن حتی ... زود می میرم

آرزو های نداشته ام را می خواهم ... باز بازی نه..................

بازی نه

آی یکی..

دوستم بدار بیرون از بازی.

-دنبال چیستی؟

-سایه ٫ شاید حقیقت٫ شاید کسی

-کافی ست؟

-چرا می پرسی؟ دم نمی زنم ولی دارم می میرم

درمانم کن هیاهو

سیاه چادر نشینم حالا اینجا....از بس لاف می زنی!

-دنبال ...می گردم...گرد می گردم.

آدمک از بدجنسی سنگ شد از قلب ....گذشته اش حرف می زند.

آسمان هم تکان نمی خورد روی من ..به درد نمی خورم پیر شدم ...چاق شدم .

اسپندانه .

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 101614


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها