X
تبلیغات
رایتل
کشکولانس
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1387
در-یا

 

 

:

در یا دیواری٫سکون بالا زده از استخوانی با الف مقصوره! هیجان ترسی آرام شده در پناه ٫پناهگاهت٫پنهانی.از پریه سیاهی که آن بالا جشن گرفته رقص اندامت را که باد و غوغا عبور می کنند از روی طراوت پوست تازه ات و آن سیاهی آن بالا چه می خواهد که از ترس بدنت رویم می لرزد. با چشم هایت چه کرده ام؟  در اشکی که با نگاهت پایین می ریخت دلم را ٫می بوسم.  سکوتی ٫حرکتی وصدایی آرام بخش که می میرم برایت و فردا فقط تو بودی.

بوی گلی با صدای دریا.

 

                                       

لَیْسَ ِلوَقْعَتِهَا کَاذِبَةً            

   (آن شب را)


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 101661


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها