X
تبلیغات
رایتل
کشکولانس
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 28 آذر‌ماه سال 1384
سالسا

تند بود

صدای بغض توی گلوش قیرت قیرت می کرد ..خشکش زده بود

داد می زد

شن دریا٫ ستاره ها٫ شن ساحل٫ ستاره ها ٫شن........

 بوی لاشه گرفته بود برای همین فکر می کردن مرده و بعدش..

قیرت قیرت...............

چرا برای آخرین بار کتابی که دوست داشتم خوندم؟!
یه چیزی بین من و اسب و حالا فقط قیرت قیرت.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 101661


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها